یادداشت های دادو

۲۷ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

چند وقت پیش که باتفاق دوست بزرگواری در حال قدم زدن در پارک شاهگلی بودیم ، مرد جوان علیلی در حال فروش روزنامه بود !! روزنامه را بطرف من گرفت و من گفتم : " علاقه به خواندن دروغ ندارم !! " بهرحال از نظر بدنی علیل بود و برای همین یک مکث چند ثانیه ای روی صورت من کرد !!

 

  • دا دو

امروز برای یک کار بانکی از خانه خارج شدم و دوباره رفتم مرکز شهر ، البته در جاهای دیگری هم کارم راه می افتاد ولی هر روز باید سری به شهر بزنم و ازاتفاقات باخبر باشم !! خبر خاصی نبود و مردم در آرامش کامل در حال زندگی روزمره بودند !!

 

  • دا دو

خیلی مهم است که شمادر دنیای قبل از بازنشستگی دارای چه روحیه ای بوده باشید !؟ این روحیه ی قبل از بازنشستگی می تواند به شما کمک بکند که در دنیای بازنشستگی زندگی آرامی داشته باشید و یا اینکه با سرعت بیشتری در ناآرامی های اجتماعی غرق بشوید ...

 

  • دا دو

گل یا پوچ بازی کردن تا قبل از ورود اینترنت و گوشی و تبلت در میان مردم و مجازی شدن زندگی ها ، یکی از دلخوشی های طبقه متوسط مردم در دورهمی ها و مهمانی ها بود و امروزه می رود که به فراموشی سپرده شود و بعهده ی مسئولین فرهنگی کشور است که طرح احیای این سرگرمی سازنده و آموزشی را پیاده بکنند !!

 

  • دا دو
ـوی اتوبوس نشسته بودم ، داشتیم از میدان رد می شدیم و طبق معمول چشم انداز این روزهای میدان ساعت تعداد زیادی موتوری و نیروی ویژه و ... و همه سری می گردانند و نگاهی می کنند و فکرهایی می کنند !!
 
  • دا دو

در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
 بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم
 و اگر جا پایی دیدیم مسافر کهن را از
پی برویم

برگردیم و نهراسیم در ایوان آن روزگاران نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه ببوییم چهره خود گم کنیم
از روزن آن سوها بنگریم در به نوازش خطر بگشاییم
 خود روی دلهره پرپر کنیم
 نیاویزیم نه به بند گریز نه به دامان پناه
نشتابیم نه به سوی روشن نزدیک نه به سمت
مبهم دور
عطش را بنشانیم پس به چشمه رویم
دم صبح دشمن را بشناسیم و به خورشید اشاره کنیم
 ماندیم در برابر هیچ خم شدیم در برابر هیچ پس نماز مادر را نشکنیم
برخیزیم و دعا کنیم
لب ما شیار عطر خاموشی باد

نزدیک ما شب بی دردی است دوری کنیم
 کنار ما ریشه بی
شوری است برکنیم
 و نلرزیم پا در لجن نهیم مرداب را به تپش درآییم
آتش را بشویم نی زار همهمه را خاکستر کنیم
قطره را بشویم دریا را نوسان آییم
و این نسیم بوزیم و جاودان بوزیم
 و این خزنده خم شویم و بینا خم شویم
و این گودال فرود آییم و بی پروا فرود آییم

بر خود
خیمه زنیم سایبان آرامش ما ماییم
ماوزش صخره ایم ما صخره وزنده ایم
ما شب گامیم ما گام شبانه ایم
پروازیم و چشم به راه پرنده ایم
 تراوش آبیم و در انتظار سبوییم
 در میوه چینی بی گاه رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید
 بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار آیینه روان باشیم به درخت درخت را پاسخ دهیم
و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم هر لحظه رها سازیم
برویم برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم

 

( سهراب سپهری )

 

  • دا دو

دیروز بعد از ظهر باران آمد ، و البته که ما نیز باندازه ی کافی خیس شدیم !! مسیرمان جوری افتاده بود که ناگزیر از خیس شدن بودیم و صدالبته مقداری هم قدم زنی داشتیم برای خرید چند قلم وسایل که باید پیاده در خیابان تربیت طی طریق می کردیم ...

 

  • دا دو

این روزها حالمان خوب نیست ... سرما خورده ایم شدید !! شاید هم ویروس خورمان کرده اند !؟ سرما خوردگی خوب است و به خود انسان بستگی دارد ولی ویروس خور شدن بد است و به کسانی بستگی دارد که شاید آنها را نمی شناسیم ...

 

  • دا دو

حال همه ی ما خوب است ،

باور کن !!

فقط دلخوشی هایمان را گم کرده ایم

و بیخود

همدیگر را متهم می کنیم !!

 

  • دا دو
  • دا دو